مرتضى مطهرى

47

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

عين هستى است . پس غير ذات حق هر چه هست ذاتى است كه هستى عارض او مىشود ، همان طورى كه ممكن است نيستى عارض وى گردد ، ولى ذات حق عين هستى است و امكان ندارد كه متّصف به نيستى گردد . و باز از طرف ديگر كلمهء « ماهيّت » اصطلاح ديگر نيز دارد و آن اينكه اين كلمه را از « ماهو » بگيريم ولى كلمهء « ما » در « ماهو » اسم موصول باشد . آنوقت كلمهء « ماهو » به معنى « چيست او » نيست بلكه معنيش « الذى به الشىء هوهو » است . اگر كلمهء « ماهيّت » را به اصطلاح دوم اخذ كنيم ذات حق نيز ماهيّت دارد ؛ يعنى ذات حق خود هويّتى از هويّات است ، بلكه حقيقىترين هويّات است . اين مطلب كه معلوم شد معنى اشكال فخر رازى روشن مىشود . وى مىگويد : اگر مقصود اين است كه ذات حق ماهيّتى داشته باشد به اصطلاح اول و آن ماهيّت عين ماهيّت مخلوق باشد سخن شما درست است كه ذات حق اشتراك ماهوى ندارد ، زيرا يا ذات او اصلًا ماهيّتى به آن معنى ندارد و اگر دارد ماهيّت وى مباين است با ماهيّت مخلوقات ؛ ولى اگر مقصود اين باشد كه نفى تركيب از ذات حق گردد و وجه امتياز ذات حق از ساير موجودات روشن شود اين مقدار كافى نيست ، زيرا ذات حق ماهيّت به اصطلاح دوم دارد كه همان وجود و هستى است ، و فرض اين است كه وجود و هستى عارض ماهيّت همهء مخلوقات مىگردد . پس آن چيزى كه ذاتى حقّ است عارضى مخلوقات است . اكنون شما بايد جواب اين سؤال را بدهيد كه : « اوى مشتركى » بين حق و مخلوقات است و آن اوى مشترك ، ذاتى حق و عرضى مخلوقات است . ما به الامتياز ذات حق از ساير مخلوقات كه ذات حق را از اين امر عارضى مخلوقات متمايز كند چيست ؟ زيرا بالضروره هر جا كه ما به الاشتراك است ما به الامتياز نيز بايد باشد ، آن ما به الامتياز در مورد ذات حق چيست ؟ به عبارت ديگر اگر مدعا فقط همين باشد كه « الواجب لا يشارك الاشياء فى ماهيّاتها » مطلب شيخ تمام است ، ولى شيخ اين مطلب را براى اين آورده است كه بفهماند واجب الوجود ما به الامتيازى وراء ذات خود از ساير موجودات ندارد ، و اين را براى اين گفته است كه بساطت ذات حق و نفى تركيب وى را كه در فصلهاى قبل مطرح بود مسجّل كند ؛ و چون منظور اين است ، بيان فوق شيخ كافى نيست ، زيرا ممكن است گفته شود : هر چند ذات واجب ماهيّت به معناى چيستى ندارد ولى ماهيّت به معناى حقيقت و هويّت دارد ؛ و باز هر چند ذات حق در ماهيّت اشياء شريك نيست